روزگار یکــرنگی 2
روزگار یکـرنگی
چه سخت قیامتی است!
چه بـد دنیـایی است،دنیایی که پـایـانش اینجاست...
و چه سخت قیــامتی است،قیامتی که آغــازش اینجاست...
.jpg)
.jpg)
احمد ربانی،رفتگری که با امکانات شهرداری باغش را آباد نکرد!
ماجرایی شده این کیف پیدا کردن احمد ربانی ما!
یک روز سوار لیموزین میشود و در خیابانهای تهران از مقابل دیدگان پایتخت نشینان پردرد و بی درد رژه میرود و روز دیگر می شود افتخار داریوش مهرجویی سینمای ایران.
همین احمد آقای پاکدست و دل روشن و بی شیله پیله ی ما اگر تا دور روز قبل از آن اتفاق خجسته،از جلوی در اتاق خیلی از آقایان رد می شد،شاید به بهانه اینکه تو سیپوری و جایت در جوی آب و کنار خیابان است،با چند تا پیف!پیف! نا قابل ردش میکردند.
همین احمد آقای رفتگر معروف ما اگر تا دو سه هفته قبل برای یک وام 500 هزار تومانی تقاضایی می نوشت،مسؤل هشتصدم شهرداری هم نامه اش را به سطل زباله می انداخت و با یک غُر و لُندمثال زدنی از اتاق مؤدبانه هدایتش میکرد!
حالا چه شده که این مسول هشتصدم دوست دارد همه جا در کنار احمد باشد و دیگرانی افتخار میکنند با او عکس یادگاری بگیرند!
العزه لله...
یادمان رفته بود که می شود همین احمدها بشوند آبروی شهرمان و ما را بعد از سالها در رسانه های جهانی هم معرفی کنند.چرا که این خداست که عزت و آبرو می دهد...
راستی کمی فکر کنید!کجای این دنیای بزرگ اینقدر ما را میشناخت که حالا می شناسد!؟
بی بی سی در نوبت شمایش،رادیو و تلویزیون ملی چین در اخبارش،مهرجویی و سینمایی ها در اکران فیلم مهم شان،قالیباف در مراسم تقدیر از کارگران و صدها روزنامه و رسانه در جای جای اخبارشان،نام رفتگر بجنوردی را نه به خاطر رفتگر بودنش،که به خاطر پاکدستی و صداقتش بردند.
شاید احسان علیخانی و برنامه ماه عسل رمضان 91 هم از حالا یکی دیگر از میهمان هایشان را یافتند...
اما،قصه اینجاست که مگر این احمد آقا چه کرده است؟
شاید هر کدام از احمدهای رفتگر شهرداری هزار بار هم از این پول ها و کیفها ببینند،وجداشان فریاد بزند و دستشان پس!
اما آقای رئیس!من و شما چه؟؟؟
شمایی که از روز آمدنتان هر روز یکی را به بی سوادی،دیگری را به دربانی و نگهبانی،آن یکی را به بی عرضگی و چه و چه متهم میکنید؛شمایی که در یوم ورودتان چندین تن از این احمد ها را...بگذریم.
شما اندکی تامل بفرمائید تا مثل احمد آقا شوید.
همین شما!که باغتان را با داشته های مردم آباد کردید،همین شما که الان در جیب بغلتان خودکار بیت المال و در پس سرتان سودای ثروت مردم است،شما بیائید اندکی مثل احمد رفتگر باشید و به همه آنچه در این دنیاست نه بگوئید.
احمد ربانی رفتگری نیست که فقط یک کیف یک میلیاردی را به صاحبش پس داده باشد.او یک مرامنامه از دفتر معرفت ایرانی هاست.کسی که دوست دارد باغ آخرتش آباد شود،نه باغ روستایش!!!
اینگونه بود که تقی،امیر کبیر ایران شد
نامه زیر عریضه ای است از میرزا تقی خان امیر کبیر،مرد ماندگار تارخ ایران در عصر قاجار.در این نامه که خطاب به ناصر الدین شاه قاجار نگاشته شده،اوج قدرت و درایت سیاسی این بزرگمرد آشکار می شود.
متن نامه:
قربانت شوم
الساعه که در ایوان منزل با همشیره همایونی به شکستن لبه نان مشغولم خبر رسید که شاهزاده موثق الدوله حاکم قم را که بجرم رشاء و ارتشاء معزول کرده بودم به توصیه خود ابقا فرموده و سخن هزل راندهاید.فرستادم او را تحت الحفظ به تهران بیاورند تا اعلیحضرت بدانند که اداره امور مملکت با توصیه عمه و خاله نمی شود.
زیاده جسارت است.تقی
بجنورد از فراز باباموسی
بجنورد از فراز قله بابا موسی/صبح جمعه 15 اردیبهشت ماه1391
حدیث نامه
عَلَیکُم بِالجِدِّ وَالجتِهادِ وَ التَّأَهُّبِ وَ الاِستِعدادِ وَ التَّزَوُّدِ فى مَنزِلِ الزّادِ وَ لاتَغُرَّنَّکُمُ الحَیاةُ الدُّنیا کَما غَرَّت مَن کانَ قَبلَکُم مِنَ المَمِ الماضیَةِ وَالقُرونِ الخالیَةِ؛
بر شما باد به تلاش و سختکوشى و مهیا شدن و آماده گشتن و توشه برداشتن از سراى توشه (دنیا). مبادا زندگى دنیا شما را بفریبد چنان که ملتهاى گذشته و اقوام پیشین را فریفت.
نهج البلاغه، خطبه230
خودتان قضاوت کنید
تَعْرِفُ فِی وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِیم
از چهره هایشان(ابرار) طراوت نعمت [بهشت] را درمى یابى(مطففین.آیه24)
علمای شیعه:

یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذِینَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَکْفَرْتُم بَعْدَ إِیمَانِکُمْ فَذُوقُواْ الْعَذَابَ بِمَا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ
[در آن] روزى که چهره هایى سپید و چهره هایى سیاه گردد اما سیاه رویان [به آنان گویند] آیا بعد از ایمانتان کفر ورزیدید پس به سزاى آنکه کفر مى ورزیدید [این] عذاب را بچشید.(آل عمران.آیه106)
علمای وهابی کافر:
شاهکارهای دیپلماتیک یک بسیجی تمام عیار
شاهکارهای دیپلماتیک یک بسیجی تمام عیار،در جریان مذاکرات 1+5 در استانبول،در میان هیاهوی خبرهای داغ سیاسی و اقتصادی این روزهای ایران خیلی بزرگ نشد و به گوش نرسید.
این بسیجی بزرگمرد کسی نیست جز حاج سعید جلیلی دیپلمات ارشد در مذاکرات هسته ای ایران با 6 کشور.
1- ورود به سالن مذاکرات و عکس یادگاری!
یکی از رسوم میهمانی های دیپلماتیک،گرفتن عکس یادگاری در ابتدای مذاکرات است.نکته جالب توجه در مذاکرات حاج سعید با کاترین اشتون مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا،نوع پوشش اشتون در مواجهه با دیپلمات بسیجی ایرانی است.
به تغییر پوشش وی در دو عکس زیر توجه کنید:


از قرار معلوم،ژستهای دیپلماتیک و البته بسیجی وار این دیپلمات ارشد ایرانی،اشتون را وادار به زیر پا گذاشتن اصول خود کرده!
2- نماز جماعت در سالن مذاکرات
در خلال مذاکرات،حاج سعید جلیلی زمام امور را به دست گرفته و با لحنی تحقیر آمیز خطاب به نمایندگان اروپایی و امریکا می گوید گویا شما اختیاری از خود ندارید در حالی که ما با اختیار تمام به این مذاکرات آمده ایم.در این لحظه اشتون،صحت گفته های دکتر جلیلی را تائید کرده و می گوید ما باید کسب تکلیف کنیم.
در این لحظه که مصادف با اذان مغرب نیز بوده،دیپلمات بسیجی ایران،به دور از جریانات مذاکرات و فضای دیپلماتیک شروع به خواندن نماز جماعت در همان سالن مذاکرات کرده و سبب میشود گروه مقابل 20 دقیقه ای،از تماشای نماز این جانباز سرافراز اسلام لذت ببرند.
کاش تصویری از این صحنه بی نظیر به دنیا مخابره میشد.
3- نصب تصویری از شهدای هسته ای ایران در کفرانس خبری
یکی دیگر از ابتکارات تیم مذاکره کننده ایرانی و دکتر جلیلی،که مسبوق به سابقه هم هست،ذکر نام و یاد شهدای ایرانی و ادای احترام به مقام آنها در ابتدای مذاکرات و همچنین در جریان کنفرانس خبری است.تصویر فوق که به تمثال شهدای هسته ای ایران شهرت یافته،به اضافه تصویری از خلیج همیشه فارس،زینت بخش فضای کنفرانس خبری این دیپلمات بسیجی بود.

به هر حال هرچند از شیرمردان بی ادعای جبهه و جنگ جز این بعید است،اما این چند مورد جزیی که از مذاکرات مخابره شده و چندین شاهکار دیگر که دنیا توان مخابره آن را نداشت،از جمله شیرین کاری های متکی بر اخلاص و غیرت این دیپلمات ارشد ایرانی در مذاکرات هسته ای است.
همان ابهت و اقتداری که از امام روح الله آموختیم و در کلام امام خامنه ای یافتیم،اینک در حرکات و سکنات این مرد بسیجی دلاور هویداست.
چه خوب است آنهایی که در یک بار سفر دیپلماتیک تمام عمرشان!!!با شرکت در مراسم رقص و آواز،یا دست دادن و نشستن کنار پادشاهان کشورهای وهابی عربی،یا حمایت از گروههای انحرافی و عکس یادگاری گرفتن با عروسکان اروپای شرقی،مایه آبروریزی دستگاه دیپلماسی ایران میشوند،کمی در مکتب این بسیجی ولایتمدار،2 واحد درس غیرت بگذرانند.
برای این عکس تیتر بزنید
فاطمة، یا بَضعةَ المصطفی فاطمة، تبکی لَکِ عینُ الوَفی
فاطمه، ای پاره تن مصطفی فاطمه، دیدگان وفا در عزای تو میگریند
سالَت دماء ُالشّیعةِ مِن قلبِ بحرینِ الحزینِ
اینک این خون شیعه است که از قلب اندوهگین بحرین جاری میشود
و هذه أَبنائُکِ تدعُوکِ یا أُمَّ الحسین
اینها فرزندان تواند ای مادر حسین که تو را میخوانند

عاشورای فاطمی
باید باور کنیم که فاطمیه ابتدای محرم است و سر آغاز عاشورا ...

الهی بشکند دست مُغیره/میان کوچه ها بی مادرم کرد
مدینه النبی؛پرده اول
اینجا نامش بقیع است.بقیع همان مظلوم بی گنبد و بارگاهی است که اگر در آن سوی عالم هم که باشی به محض شنیدن نامش اشکت دم مشک می شود و سرازیر بر گونه های گندم گون.
بقیع:پرده دوم
نباید اینجا دعا بخوانی.این را راه رفتن و بی سیم زدن و نگاه کردن آن نانجیب های مُغیره صفت و هابی،با آن شلیته های زشت و چفیه های سرخ بر سر،با آن هیکل کریه المنظر و راه رفتنشان بر تل خاک قبرستان مقدس بقیع،به تو میگویند.کسی از همانها نا گاه آمد و کتاب دعای من و سید مهدی هاشمی عزیز را گرفت!
سید بغضش ترکید و اشکش سرازیر.آن نامرد خدانشناس کتاب را پرت کرد در کیسه زباله ای و باز رفت که روی اعصاب ما قدم بزند!
دعای فرج؛پرده سوم
غروبهای بقیع عطر اشک دارد و صدای خفته ی یک مرد.شاید این صدای شکسته ناله ی صاحب عصر و زمان است.شاید...
غروب که می شود،نمی شود بقیع نروی و امین الله نخوانی..من و سید هم بغض آلود از ماجرای کتاب دعا و غمبار از خداحافظی فردا باید آرام میشدیم با نغمه ای.
سید گفت:حالا که قبر مادرم را نمی بیابیم بیا بر مزار آن دُردانه ابولفضلی علی روضه بخوانیم.
آرام از میان انبوه سکوت جماعت بیرون آمدیم و چند قدمی عقب تر رفتیم تا برای ام البنین مرثیه بگذاریم.
نمی دانم چه شد که همین که بر تل خاکهای مادر شیرین ترین قمر خدا حاضر شدیم به ناگاه زیر لب گفتم:الهی بشکنه دست مغیره...میان کوچه ها...
دیگر قرار ماندن نیست.توان رفتن هم نه...
ناگهان صدای آرام جماعتی اشکم را بر گونه سرد می کند.چیست این صدای آشنا..
به گمانم انقلابی در بقیع تپیدن گرفت و بازهم با نوای آشنای صلوات و دعای فرج...
اُخرج،اُخرج؛پرده چهارم
سید را که میدیدی می شد غیرت سادات را در چهره اش آشکار ببینی.در اوج لذت بود وقتی برای اولین بار می توانست در مزار بقیع،عطر صلوات را طنین اندازد.سید با نام جدش آرام می شد و من هم سر کیف از نوای دعای فرج.
جماعت بقیع آن روز که شیعیان مظلوم مدینه هم در میانشان کم نبود،آنقدر با صلابت دعای فرج را زمزمه و نه،فریاد کشیدند که ارواح امامان آرمیده در بقیع نیز گویا با آنها هم نفس شده بودند.
الله اکبر...
این قدرت بی نظیر ذکر اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین است که این وهابیون بی شرف مدینه را اینچنین به استیصال گذاشته.
اینان صلوات می فرستند و آنان نگران از عدم کنترل این جماعت خشمگین،آن چفیه های سرخ فام وهاب نشان را بر دهان فرو می کنند تا خفه شوند از این همه صلابت بی نظیر شیعه.
مدینه آن روز عطر دعای فرج گرفت و زائران بیرون بقیع نیز هم صدا شدند با این رنگ خدایی صلوات بر محمد و آل مطهرش.
و بقیع آن روز زودتر از موعد همیشگی،صدای اُخرج،اُخرج محافظان وهابی صورت و سیرتش را شنید!
چه زیارتی نابی بود.
روزهای رادیو 3/سفر های صبح و صبایی
یادش بخیر سالهای 86 و 87 صبح و صبا،برنامه صبحگاهی رادیو خراسان شمالی،شده بود همه چیزما.
اینکه می گویم همه چیز،اغراق نیست.واقعاً تمام تلاش من و گروه برنامه ساز این بود که بهترین صبحانه روزانه را تقدیم مردم عزیزمان کنیم.یک روز صبح وقتی راننده آژانسی متوجه شد من تهیه کننده این برنامه ام،آنقدر قربان صدقه ام رفت که مُردم از خجالت!
عکس العملهای تلفنی مردم و مخاطبان و مسئولان محترم استان هم برایمان شده بود دلگرمی و امیدواری.
بگذریم که هر چه از این دست حرفها بزنیم دوستان،دلشان میسوزد و نا رفیقان...!
اسفند سال 86 بود و بحبوحه تبلیغات و برنامه های انتخاباتی مجلس هشتم که گفتند با طرح جدید برنامه ات به جلسه طرح و برنامه رادیو بیا.
من به اتفاق حاج آقای مسگری بزرگوار ساعت 3 بعد از ظهر به دفتر مدیر کل و جلسه طرح و برنامه رفتیم با یک پیشنهاد تازه.
پیشنهاد من و آقای مسگری سفرهای شهرستانی برنامه در هر پنجشنبه بود.به گمانم اهالی جلسه هم قریب به اتفاق این پیشنهاد ما را پذیرفتند و جز یکی از بزرگواران همیشه مدعی و البته تهی اندیشه! از این جریان استقبال کردند.
الا ایحال در فروردین ماه سال 87 اولین سفر رسمی صبح و صبا را کلید زدیم.مقصد آشخانه بود و هدف رضایت و دیدار مردمی که رسانه ملی را متعلق به خود میدانستند.
ماجراهای سفر های صبح و صبایی ما خودش یک کتاب مفصل است و مجالی طویل میطلبد.در اینجا همین را بدانید بس است که از همان روز به بعد ما شدیم خودشیرین!
اتهامی که فقط به خاطر انجام وظیفه ای که در طرح و برنامه رسمی سازمان به آن متعهد شده بودیم،به ما زده میشد.
ما شدیم خود شیرین و دوستان شدند دلسوز!
جمال چهره تو حجت موجه ماست...
نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست خیال روی تو در هر طریق همره ماست
به رغم مدعیانی که منع عشق کنند جمال چهره تو حجت موجه ماست...


شهیدی فر و قالیباف در جبهه
اینجا ارتفاعات قلاویزان است که به دست توانای رزمندگان اسلام فتح شد. اینجا محل فرماندهی لشکر عراق بوده و از اول جنگ دست عراقیها بوده، حدود ۶ سال. 
همانطور که امام عزیزمان فرمودند، امسال سال ویژه است، امروز در والفجر ۸ در فاو پیش درآمد این نوید امام را دیدیم در عملیات آزاد سازی مهران هم دیدیم. ان شاء الله با حضور و همت بیشتر مردم در جبهههای جنگ علیه باطل، امسال باشد که سرنوشت جنگ مشخص شود.
سال ۶۵ شهردار فعلی پایتخت، فرمانده لشگر و سربلند از فتح محل فرماندهی لشکر عراق و سال ۹۰ سربلند از اقبال مردم کشور در حمایت از نظام مقدس جمهوری اسلامی.
البته این بار مجری برنامه ای که قصد دارد تا با نمایش تصاویر ناب همه را شگفت زده کند توسط شهردار تهران شگفت زده شد. محمد باقر قالیباف با اهداء عکس عملیات کربلای ١ به محمدرضا شهیدی فر خاطرات ۲۵ سال پیش را زنده کرد.
محمدرضا شهیدی فر همان مجری است که ۲۵ سال پیش نیز، رودر روی فرمانده ایستاده بود و از اقتدار فتوحات او پرسید.
کدامیک سیاهتر است؟؟؟
میشل اوباما همسر رئیس جمهور ایالات متحده این روزها که مصادف با روزهای پایانی دوره اول ریاست جمهوری همسرش می باشد، بارها در انظار عمومی با سگ معروف! اوباما،حاضر شده است.
به نظر کدامیک از این دو،یعنی سگ و همسر اوباما سیاهترند؟مهم ترین وجه تشابه این دو چیست؟
پیشاپیش از مخاطبان محترم به خاطر انتشار این تصویر پوزش می خواهم.
هی جان...
ثروتی نماینده مردم بجنورد در جلسه علنی چهارشنبه 23 فروردین 1391

شما نخندی کی بخنده؟110 هزار رای آوردی بایدم اینجوری حال کنی.
هی جان...
بهترین تصویربردار خبری کشور
در بهار سال 1386 برادر و دوست بسیار عزیزم،کربلایی مجید آقای نیکدل در شانزدهمین جشنواره تولیدات صدا و سیما،عنوان بهترین تصویر بردار گزارشهای خبری را از آن خود کرد.
دو تصویر- خاطره زیر تقدیم به بهترین تصویربردار کشور...
بهار1386-در حاشیه نمایشگاه کتاب استان

زمستان1386-آئین افتتاح استودیوهای جدید صدا

وقتی آیت الله بهاءالدینی فرمودند:السلام علیک یا ولی الله
ظهر یکی از روزهای تابستان گذشته به همراه مجید آقای نیکدل عزیز توی ماشین در حال حرکت بودیم و موج رادیوی ماشین روی رادیو معارف تنظیم شده بود.
حجت الاسلام ماندگاری مشغول صحبت بودند و من و آقا مجید هم غرق گوش دادن.این روحانی خوشفکر و خوش بیان در فرازی از صحبتهاشون خاطره ای زیبا را با یک واسطه نقل کردند با این مضمون:
"سحرگاهی مقام معظم رهبری حضرت امام خامنه ای(روحی فداه) طبق عادت مالوف به زیارت قم و تلمذ از فضای قدسی مسجد مقدس جمکران نایل می شن.حضرت آقا بعد از ادای فریضه صبح و تعقیبات به قصد دیدار و زیارت حضرت آیت الله بهاءالدینی عازم منزل این بزرگوار می شن.این هم یکی دیگه از عادات همیشگی حضرت امام در سفر به شهر مقدس قم بوده.
وقتی حضرت آقا و همراهان به منزل این عالم جلیل القدر می رسن با صحنه شگفت انگیزی مواجه میشن.
حضرت آقای بهاءالدینی با آن کهولت سن و سختی راه رفتن،بر آستانه در ایستاده،با دیدن امام خامنه ای(مد ضلله العالی) دو دست را روی سینه گذاشته و با احترامی تمام می فرمایند: السلام علیک یا ولی الله...
وقتی همراهان حضرت آقا با این صحنه مواجه می شوند از بیت آقای بهاءالدینی،چگونگی خبر یافتن ایشان از ملاقات رهبری را جویا میشوند.چرا که این گونه دیدار ها به خواست مقام معظم رهبری کاملا سرزده و بی خبر صورت می گیرد.
اهالی بیت آقای بهاء الدینی(اعلی الله مقامه الشریف) می گویند:آقا(آقای بهاءالدینی) فرمودند از زمانی که مقام عظمای ولایت از جمکران به نیت دیدار من حرکت کردند،من ایشان را می دیدم!
آقای عزیز ادب و احترام به ولی امر را از این مرجع بزرگوار یاد بگیرید
به تازگی در محافل خبری و رسانه ای بحث کهنه اما ظاهراً جذاب مذاکره با امریکا،که از طرف یکی از مسئولین سابق!مطرح شده،به یک سوژه داغ و مورد بحث تبدیل شده است.
در این مجال نمی گنجد که تمام باید ها و نباید های موضوع مطرح شود اما همین بس که مقام معظم رهبری در این باره فرمودند:کسانی که دم از مذاکرهی با امریکا میزنند، یا از الفبای سیاست چیزی نمیدانند، یا الفبای غیرت را بلد نیستند.(بیانات امام خامنه ای در دیدار اقشار مختلف مردم به مناسبت سالروز آزادی خرّمشهر 1/3/81)
با این حال هرچند رفتار دور از ادب بعضی ها در زمان انتخابات سال 88 و ماجرای نامه به رهبری،دل دوستان نظام را شکست و تکرار این رفتار از سوی ایشان دور از انتظار نبود،اما توصیه این است که ادب در برابر ولی فقیه را از مرجع بزرگوار مرحوم آیت الله میرزا جواد آقای تبریزی(رضوان الله) که فخر شیعه و شیعیان بودند،یاد بگیرند.

وقتی که حضرت آیت ا... تبریزی(ره)، مریض بودند و در بیمارستان در تهران به سر میبردند، آقا آمدند خدمت آیت ا... تبریزی برای عیادت.
← صفحه بعد

نظرات ()
