اگر بگویم روحانیت را با ردای نشسته بر قامت او شناختم،گزاف نگفته ام.

سالهاست که میشناختیمش.همان روحانی سپید مویی که با محاسن نورانیش عطوفت و مهربانی را تراوش می کرد.

یادش بخیر سالهای نه چندان دور و شبهای قدری که با مراسم روحبخش احیاء او،تازه می شدیم.عجیب با حال بود آن شبهای قدر.یادش بخیر که بعد از هر او چه و هر که،که به شهرمان آمد دیگر صفای شبهای قدر حاج حبیب را نداشت...

پدر بزرگم می گفت:سالها قبل از انقلاب روحانی جوان نیشابوری بود که به جای حاج آقای امامی پیش نماز مسجد شد و حالا بیش از 32 است که زعیم شهر ماست.

حاج حبیب الله مهمان نواز هم حبیب خدا بود و هست و هم به حق میهمان نواز و خوش باطن.از روحانی هایی است که گهگاه که به دیدارش می رفتم دلم گرم می شد به حضورش در این سامان.

یادم نمیرود آن دقت نظر بالایش را وقتی یکی از مجریان رادیو در سالهای ابتدایی تاسیس حرفی زده بود و موجبات ناراحتی حضرت آیت الله فراهم.

بلافاصله پس از آگاهی از موضوع به همراه آن مجری به دفتر امام جمعه شهرمان رفتم و بعد میهمان نوازی گرمش و تلمذ از وجود نازینینش،مثل پدری که دوست نداشت عیب فرزند را بی واسطه به او بگوید،با لطایف الحیلی روشنمان کرد.

دو سال ضبط خطبه های نماز جمعه اش را هیچ گاه فراموش نمی کنم.الحق  صلابتی داشت وقتی اشداء علی الکفار بود و رحمانیتی داشت وقتی از دوستان انقلاب می گفت.

هر چه از مهر و علقه اش به اهل بیت و دشمنی اش با دشمنان و غاصبین حق اهل بیت بگویم کم است.

حاج حبیب مهربان ما جمعه ای که گذشت از خطابه جمعه اش خداحافظی کرد و جایش را به روحانی جلیل القدر دیگری داد.اما سایه طوبای این امام جمعه و جماعت،که نماینده امام و رهبری در شهر ما بود،خدا کند هیچ گاه از سر ما کم نشود...