چند سالی است به برکت اشک بر اباعبدالله (علیه السلام) و روضه حضرت ارباب،رخصت قدم زدن در یکی از حسینیه های قدیمی و کهن شهرم،نصیبم شده.حسینیه حاج مرتضی ولی زاده.

از آن حسینیه های قدیمی که بر اساس سنت حسنه وقف برای روضه اباعبدالله،حالا دیگر قریب به صد سال است که در و دیوارش بوی کربلا را میدهد.آن جلال و جبروت ایوان و ستون های قدیمی‌اش که یادگار معماری دوره قجر است،با ساخت و سازهای امروزی و جدیدش در هم آیختند و جلوه هایی از معصومیت و زیبایی روضه حضرت ارباب را به تصویر می‌کشند.

چه رسم زیبایی است این وقف برای روضه اباعبدالله و چه خوش‌بختند آنها که خانه این دنیایشان را حسینیه میکنند و خانه آخرتشان را بهشتی.طوبی لکم...

حالا چند سالی است این حسینیه باصفا،شده مجمع جوانان بی ادعای عاشورایی بجنورد.همانها که عاشق ولایتند و مطیع رهبر.همان جوانان عاشقی که با نام حسین(ع) شیدا می شوند و اشکشان جاری.

حسین‌جان نام زیبایی است که این جوانان حسینی بر سر‌درب هیئتشان نهاده اند.تأسی آنها هم بر این بیت است که:

چرا هر دم نگویم من "حسین جان"       چه نامی بهتر از نام حسین است

حالا حسینیه حاج مرتضی با آن کوچه باریک و در قدیمی اش که امسال خودش روضه‌ای شد برای بچه ها،با آن حیاط روح بخش و شبستان معنوی و محقرش،با آن آشپزخانه‌ی با صفا و معطرش و با همه و همه‌ی بچه های یا اخلاص و حسینی اش،شده همه‌ی دنیای روضه‌ های ما...

حسین جان حالا رؤیای گریه های ما برای ارباب است.رؤیای صادقانه ای که هر روز قشنگ تر و با مسما تر می شود.حالا حسین جان،شهر غم و غصه های ماست برای خاندان رسالت و امامت(علیهم السلام).

حسین جان گاهی برایمان می‌شود جبهه آمادگی برای دفاع از اسلام و هتاکان عاشورا در دی ماه 88.گاهی میشود ستاد استقبال و پشتیبانی از سفر حضرت آقا(روحی فداه).گاهی می شود میهمانهخانه‌ی میهمانان سفر حضرت آقا به بجنورد.گاهی می‌شود محل جلسات ادبی و فرهنگی رمضان.گاهی هم می شود آشپزخانه سبزی پاک کردن برای نذری نیمه رمضانمان...

اما حسین جان ما هر چه هم باشد،برای ما همان حسینیه دوست داشتنی کوچه گرمه ای است.یک حسینیه به وسعت غم ارباب و کرامتش.یک حسینیه با دوستانی بهتر از ماه و رفقایی مثل آفتاب.یک حسینیه پر از یاد خدا و عطر امامت.یک حسینیه پر از یاد امام و شهدا.یک حسینیه پر از عشق به رهبری و نظام.

"حسین جان" حالا یک مکتب است.یا بهتر بگویم یک حسینیه مکتبی و ولایی.