اینها آخرین حرفهای عشق علی،زهرای محمد،با حیدر کرار است...

آرام و باصدایی دردناک و حزین...

...علی جانم،بیا تا آخرین درد دل هایم را برایت بگویم

علیِ داغدار نشست و فاطمه چند جمله گفت

فقط چند جمله.چند جمله که عالم را آتش زد.

 

فجمعوا الحطب الجزل على بابى و آتوا بالنار لیحرقوه و یحرقونا

بر در خانه ام هیزم و خاشاک و آتش آوردند که آن را شعله ور سازند و ما را بسوزانند

فوقعت بعضارة الباب و ناشدتهم باالله و باءبىان یکفوا و ینصرونا

من در آستانه در قرار داشتم و آنها را قسم دادم به خدا و به پدرم که دست از ما بردارید و به دادمان برسید.

فاخذ عمر السوط من ید قنفذ مولى ابوبکر فضرب به على عضدى

 عمر تازیانه را از دست قنفذ غلام ابوبکر گرفت،آن را بر بازویم زد

حتى صار کالد ملج

چنان که کبود شد...

رکال الباب برجله فرده على و انا حامل

لگد محکمی بر در زد و آن را بـر رویـم انداخت؛در حالی که حامــله بودم

فسقطت بوجهى

به روی صورت،در خاک افتادم

و النار تسعر و یسفح فى وجهى

آتش زبانه می کشید و چهره ام را داغ می کرد...

فیضربى بیده حتى انتثر قرطى من اذنى 

مرا چنان سیلی ای زد که گوشواره از گوشم فرو افتاد

فجائنى المخاض فاسقطت محسنا بغیر جرم

درد زایمان مرا گرفت و محسنم را بدون جرم سقط کردم...*

 

آقا جان ببخش روضه باز خواندم،این شرح حال مادر شماست...

*دلائل الامه طبری ص45.صحیح بخاری،جلد 43،ص170.عوالم العلومو المعارف للبحرانی(احوال فاطمه علیها السلام)ص225.بیت الاحزان شیخ عباس قمی.