خدایا!تو شاهدی که اگر به گلویم گیر نکرده بود،بغض این نا رفیقی،این چند خط را نمی‌نوشتم.

رسمم نیست زبان گلایه باز کنم و شکوائیه بنویسم برای آنهایی که دوستشان دارم.اما چه کنم که:

من از بیگانگان هرگز ننالم...

وقتی می‌گویی هستی،یعنی رفیقی.یعنی همین و بس.

رفیق یعنی وفق می دهی خودت را با بود و نبودش.یعنی می شوی یکی مثل خودش.یعنی می شوی مثل آینه برای دیدنش.

چه شد و چه آمد به سر دوستی ما که مثل خوردن یک لیوان آب خنک در گرمای داغ تابستان،ریغ تهمت را بر وجود دوستی هایمان می‌ریزیم؟؟؟

چه شد که ما،ما که از اسم "گناه" می‌ترسیم،ندیدن مهربانی هایمان را به پای اثبات بی گناهی‌مان نوشتیم؟

چه شد که مثل کودکی که از نقاشی،فقط مداد و خط خطی کردن را یاد گرفته،دفتر سفید رفاقتمان را خط خطی کردیم؟

چه شد؟

حق داریم.

ما بچه های بازی"یکـــی وســطیم".

یادتان هست؟هر کس زودتر ضربه می‌زد،هر کس بیشتر ضربه می‌زد،پیروز یود.

هنوز هم هست...

ما هنوز هم دنبال کسی هستیم که وسط باشد و توپ تهمت هایمان،نثار وجودش...

باشد.باشد.

مگر نه اینکه"المؤمنُ مرآةُ المؤمن"؟پس چرا هر موقع در آئینه می‌نگرم،خودم را نمی‌بینم؟؟؟

هــــــی...

نکند دل شکستن دیگر از لیست گناهان خط خورده؟خدا کند خط خورده باشد.خدا کند...

وگرنه باید از حالا برای بزرگ کردن وسعت جهنم،حسابی تلاش کنیم.نکند برای همه آنهایی که دل می شکنند،جـــــا نباشد!

تازه وقتی می‌گویی رفیق این چه حرفی است؟دلم شکست.چرا تهمت می‌زنی؟

می گوید:وقتی نمی فهمی،چه بگویم؟تو زود رنجی!من که چیزی نگفتم...

کاش چیزی نمی گفتی...

خدایا حالا که قرار نیست هزار وعده خوبان،یکی وفا نشود،تو مثل همیشه سر قرار باش

خدایا،دلم را گره می‌زنم به شبکه‌ی مهربانی تو

خدایا برای دوستانم بهترین ها را و برای من در این روزهای حلمایی،صبــر،مقدر کن.

حلـــمایی که آرامش دهد...