مسجد بهمن و خبری که نبود

دوم شهریور ماه سال1387،ساعت 21. راس ساعت رسیدیم مقابل مسجد بهمن فرودگاه شهید هاشمی نژاد مشهد مقدس.کلی شوق و ذوق و از طرفی هیجان دیر نرسیدن،مجالی برای زیارت درست و حسابی حضرت رضا(علیه السلام) برایمان فراهم نکرد.

مسجد بهمن فرودگاه،آن موقع ها که هنوز ترمینال خاص حجاج ساخته نشده بود،برای خیلی ها حکم یک میعادگاه ویژه و به یاد ماندنی را داشت.اما  خیلی جالب بود که در لحظه ورود ما هیچ خبری از آن همه تاکید های ویژه جناب مدیر و معاون کاروان نبود!

اصلا به جز ما و سایه هایمان هیچ بنی بشری در چند صد متری اطراف مسجد هم دیده نمیشد.ما را بگو که با کلی شوق و ذوق البته مقداری خود بزرگ پنداری!گفتیم:الان که بریم آخرین نفرهاییم و حتماً کلی آدم منتظرند تا با رسیدن ما،سوار طیاره شوند و بسم الله...

ولی نه.بی خبر ترین موجودات کره زمین ما 4 نفر بودیم.من و والد و والده و سید مهدی هاشمی گل گلاب.همه خبر داشتند که پرواز چند ساعتی تاخیر خواهد داشت غیر از ما!

بعد از نمازی و چند ساعتی قدم رو کشیدن در همه نقاط فرودگاه و بازرسی کامل از روند پیشرفت طرحهای اجرایی و عمرانی و در دست ساخت فرودگاه مشهد،بالاخره فهمیدیم تا ساعت 6 صبح از پرواز خبری نیست.حق خروج از فرودگاه را هم نداشیم.

این هم یکی از ویژگی های خاص حاجی نشده های بجنوردی است شاید،که باید از فرودگاه خارج نشوند.حتی اگر پرواز تاخیری 20 ساعت داشته باشد.اصلاً انگار همه پروازهای حاجی های شهر ما به نوعی پروازهایی کاملا سری اند.این را در سفر های بعدی چند نفر از اعضای خانواده و عدم اطلاع رسانی دقیق مسئولین از ساعت پرواز ها کاملاً فهمیدم.

من و سید مهدی رفتیم ترمینال داخلی فرودگاه و کشف یک ردیف صندلی خالی و یک خواب توپ برای سید و یک بیداری با اعمال شاقّه برای من...

 

ادامه دارد