میقات میکروفن ها!!

روزهای مدینه با هوای گرم و آفتاب داغش،چاره ای جز بازار گردی و گشت و گذار در بازارهای سرد و سرپوشیده‌ی مدینه،پیش روی زائر نمی‌گذارد.الحق که ایرانی جماعت کفران نعمت می‌کند وقتی در جوار مسجد النبی هست و دلش به سمت پاساژ های رنگارنگ پر می‌کشد.چه کنیم که ما هم بی نصیب نبودیم از این جمع کُفرانی ها! البته درجه کفر نعمت ما به نسبت هم‌سفرانی که توی فرودگاه مشهد،در هنگام بازگشت،برای سوغاتی هایشان جریمه شدند و با یک فروند سایپا!!! خریدها را از فرودگاه خارج کردند،خیلی پایین تر بود.

صبح روز چهارم مدینه به کمی بازار گردی و بالا و پایین رفتن بازارهای مرکزی مدینه گذشت.بازار طیبه که مجاور هتلی بزرگ در ضلع شمالی حرم مطهر به همبن نام‌ بود،مهم ترین مرکز خرید مدینة النبی است.بر خلاف مجتمع های خرید خارج از شهر،این بازار هم اجناس مرغوب تری دارد و هم قیمتهای نجومی تر.

چشم بادامی های چینی،مرکز طیبه را هم با کالاهایشان،یا به قولی با همّتشان،تسخیر کرده اند.یادم هست یک زمانی یکی از دوستان مطلع می‌گفت:بعد از فشارهای سالهای اخیر عربها به زائران ایرانی و زمزمه هایی در مورد کاهش جمعیت حجاج ایرانی،سفیر چین در ریاض،چهار نعل!به وزارت خارجه سعودیها می‌رود و عاجزانه می خواهد کاری به کار ایرانی ها نداشته باشند!! حالا اینجا می‌شد حکمت این درخواست جناب سفیر را در مورد ایرانی ها کشف کرد.

بازار دل را می‌زند.هر قدر هم که اهل خرید باشی جذابیتش برایم چند دقیقه ای بیشتر نیست.تازه اگر از جمعیت عَذَب ها! باشی هم که قوز بالا قوز است.راه مسجد را می‌گیرم  از درب ملک فهد،وارد شبستان می‌شوم.فاصله طولی مسجد النبی را در چند دقیقه طی می‌کنم و خودم را به روضه رضوان می‌رسانم.فرصت خوبی است تا از خلوت ظهرانه مسجد النبی برای نماز در این قطعه از بهشت بهره ها ببرم.ستون حنانه و محراب مسجد رسول خدا.مسجد خلوت نیست ولی به نسبت عصر ها یا دم غروب،خیلی کم مشتری تر است.

تا اذان ظهر یک ساعتی وقت داریم.خودم را به چند ردیف جلویی نماز می‌رسانم.غیر از دو صف اول که با رحل های قرآن برای اعوان و انصار امام جماعت مسجد،نوبت گذاری شده،بقیه صفوف هنوز شکل نگرفته.جایی روبروی محراب پیش نماز،می نشینم و منتظر ادای فریضه ظهر.راستش حس فضولی و کنجکاوی که می‌خواهد شکل امام جماعت خوش صدای مدینه را ببیند،خیلی زنده شده.پس باید یک ساعتی همین جا بنشینم.

ثانیه ها سخت می‌گذرند.قرآن خواندن هم برای همچون منی که اسیر دلش است،خیلی دردم را دوا نمی کند.راستش شیطان اینجا هم بی کار نیست!

بالاخره صدای اذان می‌آید.مؤذن هم از این جایی که من نشسته ام قابل رؤیت است.در محدوده قدیمی مسجد،محلی که منسوب به مأذنه بلال حبشی است،حالا به شکلی امروزی تر،جایگاه مؤذن مسجد النبی شده.الحق که این جماعت،صدای خوشی دارند.حیف که اذانشان بویی از ولایت امیر مؤمنان ندارد.به قول یکی از هم کاروانیها،کاش می‌شد یکبار در صحن مسجد النبی،صدای اذان مؤذن زاده را بشنوی.روضه ای بود برای خودش.شاید روزی شد.الیس بصح قریب...

امام جماعت جوان مسجد،با تیم محافظان و بعضی از سیاه مردان وارد می‌شود.دقایقی رو به نماز گزارن نشسته و بعد از ادای اقامه،برای نماز می ایستد.البته نه در مقابل ذات ربوبی حضرت بی همتا،که مقابل دهها میکروفن! اینجا همه چیز شکلش قشنگ است.بی خیال روح و محتوا !!!

ظهر موقع ناهار همان حس کنجکاوی صدای صحبت معاون کاروان تهرانی ها را شنید و کار دست دلم داد.بنده خدا به یکی از زائرانشان می‌گفت:به دوستان بگید ساعت 6 بعد از ظهر برای رفتن به مسجد شیعیان آماده باشند.اوضاع خوب نیست.شاید به همه اجازه ندن برای زیارت این مسجد.باید امروز قالشو بکنیم...

به سید مهدی ماجرا را گفتم و نگرانی مشترکی از این که نکند کاروان ما از دیدن این یگانه پایگاه شیعیان در شهر اهل بیت محروم شود؟

موضوع را با معاون با مرام تهرانی ها در میان گذاشتیم.با روی باز ما را دعوت کرد برای همراهی و ما هم با پررویی تمام ساعت شش اولین مسافرهای اتوبوس سعودی برای رفتن به مسجد شیعیان بودیم...

ادامه دارد