میقات مُهــر و صلوات

سفر مدینه ای ها بدون زیارت مسجد شیعیان و نخلستان زیبای آن،هیچ صفایی ندارد.پشت دیوارهای بقیع خیلی برای غربت شیعیان مدینه دلت می سوزد.اقلیتی که با صورتهای سرخ در شهر شیعیان جهان،غریب اند و مظلوم!

اما حال و هوای مسجد شیعیان با حوالی بقیع خیلی فرق دارد.میانِ راه منتهی به این مسجد با صفا،محلی است به نام "مشربه‌ی ام ابراهیم".این جا تا میتوانی باید بوی مشهد را استشمام کنی.مشهد امام رضای خودمان! این محل موسوم است به مکان دفن مادر عظیم القدر سلطان ارتضاء.مزار شریف حضرت نجمه خاتون(سلام الله علیها) تا همین چند سال قبل،یکی از توقف گاههای زائرین در زیارت دوره مدینه بوده.حالا چند سالی هست که عناد وهابیت و سیاه مردان سلفی سعودی،توفیق زیارت از نزدیک این محل را از ایرانی های نمک پرورده‌ِ‌ی حضرت ضامن آهو گرفته است.به هر حال از همین راه دور سلامی به مادر غریب غریب الغربا می‌کنیم و به شوق زیارت مسجد شیعیان چشم ها را به جاده و شیشه اتوبوس می‌دوزیم.

من و سید مهدی که میهمانان ناخوانده کاروان کهریزک تهرانی ها بودیم،انصافاً اصلا احساس غریبی نکردیم.ماجرای آمدن این کاروان هم حسابی شنیدنی بود.اینها تعدادی از خادمان آسایشگاه خیریه کهریزک بودند که پس از عمری خدمت به سالمندان،با دستور مستقیم و کمک رئیس جمهوری،جناب آقای احمدی نژاد،عازم این سفر معنوی شده بودند.همه آنها به اتفاق،این سفر را هدیه ای از جانب رئیس جمهور می‌دانستند و از این بابت همواره و همه جا نایب الزیاره احمدی نجادِ عربها بودند.

مسجد شیعیان در حومه مدینه،در انتهای خیابانی به نام علی ابن ابی طالب قرار گرفته.و این همه سهم امیر مؤمنان از نامهای مدینه است! البته نخلستانهای این حوالی، همه در سر دربشان تابلویی زده اند و رویش نوشته اند:«آبار علی».نام معروفی که روی همه آب معدنی های اینجا هم دیده می‌شود.آبار علی همان چاههای معروفی هستند که به دست مبارک امیر المؤمنین(ع) حفر شده و قرنهاست،آب شُرب مدینه ای ها را تامین می‌کنند.

حکایت غریبی است،حکایت آب و مدینه و خاندان اهل بیت.روزی می‌شود مهریه دختر رسول خدا.روز دیگر می شود هدیه ابوتراب به اهالی این شهر،روزی دیگر می‌شود خواهش تشنگان مدینه و اجابت علی و دعای حسین(علیهم السلام) و دیگر روز،می‌شود خواهش فرزندان تشنه سید الشهداء...

کوچه های منطقه مسجد شیعیان،درست مثل کوچه های حواشی همین بجنورد ماست.خاکی و درب و داغان.کلی با آن زرق و برق مدینه توفیر دارد.از اتوبوس پیاده می‌شویم که صدای خوش اذان به گوش می‌رسد.این بار اذان عشق می‌کند با نام حیدر کرار.نا خود آگاه اشک روان می‌شود.اینجا اشهد ان علیاً ولی الله می‌گویند.

دوست داشتم بلند داد بزنم.بلند بلند بگویم اشهد ان فاطمة الزهرا حجت الله علی الحجج...

درب مسجد،سه لَت آهنی نسبتاً متوسط دارد که فقط یکی از آنها باز است.داخل حیاط مسجد باز هم دامهای شیطان پهن است و دوره گردها مشغول فروش کالای چینی! اما دوره گردهای اینجا و کالاهایشان هم با دوره گردهای مدینه وهابی ها فرق می‌کنند.این را خلعت آخرت منقش به نام زیبای اهل بیت و مُهر،این کالای نایاب عربستان،فریاد می‌زنند.

حیاط مسجد با گراویه سنگفرش شده.سمت راست هم تا چشم کار می‌کند نخلستان است و تا گوش می‌شنود،صدای ناله های حضرت ابوتراب.کاش کر می‌شد گوش مدینه‌ی بی مرام.

از آنچه که فکر می‌کردم،مسجد شیعیان مظلوم تر است.هم مظلوم تر و هم غریب تر.هم غریب تر و هم قریب تر!

انگار اینجا همه با تو فامیل اند.عقده صلوات اینجا بیداد می‌کند.صدای صلواتها در هم گم می‌شوند بغض ها یکی یکی می ترکند.چند قدمی با همین صدا ها حرکت می‌کنم.سمت چپ،درب کوچکی است که به راهرویی کوچک تر می‌رسد.این راهروی کوچک هم به شبستان اصلی مسجد.از جایی که وارد می‌شوم،محراب مسجد در منتهی الیه سمت چپ من هویدا می‌شود.روحانی سیدی با لباس زیبای روحانیت شیعه،آماده اقامه فریضه مغرب است.بعضی ها که این روزها به نداشتن مُهر،خیلی زود عادت کرده اند،توی صفوف نماز،دنبال مُهر اند.و البته زود هم یابنده می‌شوند به برکت مهر های اضافی عقده ای های مُهر ندیده ای مثل من!

کنار یک شیعه خوش پوش و خوش عطر مدینه،جایی در صفوف آخر مسجد،قامت می‌بندم.تنها جماعتی که به دل می‌چسبد در میان این جماعتهای نچسب این روزهای مدینه.

نماز با همه حالش،به خصوص قنوتی که حالا با طعم خوش غربت همراه است،با صدای مکبر مسجد تمام می‌شود.خیلی از هم سفرها چشمشان تر است وقتی میبینند بغل دستی با انگشتانش تسبیحات ام الائمه را می شمرد.حالا خبری از غربت مدینه نیست.

امروز حال آیت الله امری،رهبر شیعیان عربستان خوب نبوده و یکی از فرزندانش یا شاگردانش،نماز را می‌خوانند.بین دو نماز،ال سی دیِ گوشی همراه شیعه بغل دستی حسابی دلم را آشوب می‌کند.تصویر بارگاه آسمانی امام رئوف است.نگاه حسرت آمیز من،او را هم هوایی کرده.

ز تار و پود دل فریاد دارم    هوای صحن گوهر شاد دارم

غروب امروز مدینه زائر بقیع نبودیم.ولی اینجا هم کمی از بقیع ندارد.بیرون شبستان مسجد نمایشگاهی ساخته اند برای اثبات انتساب این مکان به اهل بیت اطهار.سند هایی که نشان می‌دهد این نخلستان و مسجد روزگاری از آن امیر مؤمنان و فرزندان مکرمش بوده.

اتوبوس چند دقیقه دیگر جلوی هتل زهرة المبارک مدینه می ایستد.روز چهارم مدینه هم،شب شد.فقط 2 روز دیگر مانده.من هم سوغاتی ام را از این شهر خریدم.سوغاتی که یادگاری است از مسجد شیعیان.با بوی حبّ اهل بیت(ع).سوغاتی برای  شب تنهایی و وحشتم.شب ترس و اندوه.شب غربت و بی کسی.شب ناله های سخت.

و شاید،شب افتخار کردن به دوستی علی و اولادش...

ادامه دارد