سلام بر چله نشینی زینب.

سلام بر جابر، آن زائر اولین.بر آن دوستی که بر مزار دوست می نشیند و قلم عشق بر مزارش می نشاند.

«السلام علیک یا مولای و ابن مولای لعن الله قاتلیک و لعن الله ظالمیک انی أتقرب الی الله بمحبتکم و أبرء الی الله من عدوکم.»

جابر!خوب نگاه کن...میدانم چشمانت را یارای دیدن نیست.با چشم دل نگاه کن ای یار صبور عشق.نگاه کن این خاک غریب را...این مزار جگر گوشه پیامبر خداست.مزار همو که جنُّ و انس چهل صباح برایش گریستند.مزار آن قدیمُ الاحسان.مزار شفیع آدم و انسان.

 هان ای جابر! این نشانه کفر کوفیان کج اندیش بر اندیشه های پاک حسینی است...

جابر آماده باش.به رسم ادب مزار ارباب را گلاب بریز و گلگون کن.اینک حسین(ع) میهمان دارد...خوب گوش کن دارد صدای کاروان زجر و رنج می آید.جابر!آماده باش تا تو رکاب زینب شوی...

چهل صباح گذشته و دوبار زینب و کربلا به هم رسیدند.اما این بار نه عباس (س) هست و نه علی اکبر(س).جابر!این کاروان رکاب می خواهد.این کاروان ،همرکاب می خواهد.

 هستی؟همرکاب زینب می شوی؟یا دلت در مسیر کوفه ی نامرد،رنگ بی دردی گرفته؟