میقات وداع با مدینه 

تمام این شهر،یعنی تمام غربت اهل بیت(ع).آنهایی که خیلی مادری اند و جانشان بسته به جان مادر،خیلی خو می کنند به آب و هوای این مدینه غریب.

تا قدم از قدم بر  میداری،غربتش عجیب دلت را هوایی میکند.اینجا هر لحظه و آنش،بوی کینه میدهد.از بقیع پر از تاریکی تا مسجدی پر نورهای رنگارنگ و جاهلیت مدرن!

صبحها و شبهای بقیع مثل هم اند.هر دو ساکت و خاموش.

فقط از این صبح به آن صبح و از این غروب به آن غروب،گروهی دل باخته جمع میشوند.بعضی ها پشت دیوار و بعضی هم داخل.حالِ پشت دیواری ها قریب تر است برای بچه شیعه ها!زمزمه هایشان هم آشنا تر.

یکی دم گرفته:مادر...مادر...

آن یکی با صدای حزین میگوید:قربان دل شکسته ات علی جان...

تمام غم های عالم هم که روی دلت سنگینی کند،طاقت غم این نقطه غریب را نداری ولله.

حالا قسمت پایانی این داستان غریب است.شهر غم با همه دلدادگی اش تو را بدرود می گوید.حاجی،باید احرام تازه کند برای سفر بیت الله.

سنگین ترین داغ تازه روی دلت می نشیند.

حوالی ساعت 4 عصر،قرار است مدینه را ترک کنیم و عازم مسجد شجره شویم.از صبح بعد از زیارت بقیع همه هاج و واج نشسته اند توی هتل و انگار از خبری بد فرار می کنند.

خبر بد است و گوینده اش هر که باشد بد خبر!

کسی دل بیرون آمدن از اتاق را ندارد.

ناهار امروز هم خوردن ندارد.ساعت هر چه به اذان ظهر میرسد بی تاب تر می شوی.

شده با عزیزی قصد وداع داشته باشی ولی دل دیدن و وداع نه؟

این همان حالت خوف و رجا است.

نماز مدینه تمام شد.ولی دلِ سلام آخر نیست.

این صحنه را هیچ وقت فراموش نمی کنم.گرمای طاقت فرسای ظهر مسجد النبی هیچی نیست در برابر اشکهایی که روی گونه روان می شوند در هنگامه وداع با بقیع مظلوم.

یک قدم پشت به بقیع میکنم و یک قدم نگاه...

تا جایی که می شود بقیع را پائید،نگاهم را از نگاهش دور نمی کنم.حتی اگر پشت به مردم راه بروی هر از گاهی تنت به تنی بخورد.

اما حال دیوانه ها را خوب میفهمند.

حالا اینجا توی هتل هم بساط روضه و اشک مهیا است.

نوار روضه مدینه شهر پیغمبر حاج منصور هم میشود مُهر خداحافظی کاروان.عجیب ترین صحنه این است که هیچ چشمی را ساکن و آرام نمیبینی.هیچ چشمی خشک نیست.

حالا که لباسها هم یکرنگ شده،چشمها هم خشک نیست،عجیب شباهتی دارد این صحنه با تعاریف یوم الجزاء...

تمام شد.خواب مدینه به پایان رسید.حالا باید آرزو کرد یک بار دیگر این خواب بهشتی نصیبت شود حاجی...

ادامه دارد...