بانو جان...

وقتی که تو را عرش معظّم آورد
یک فاطمه زهرای مجسّم آورد

قنداق تو را که آسمان می بوسید
جبریل به گریه های نم نم آورد

تو آمدی و همه به هم می گفتند
از صبر دل تو صبر هم کم آورد

وقتی که تو آمدی حسینت می گفت:
با آمدنت خدا محرّم آورد

وقتی که تو آمدی حسینت پا شد
در پیش تو هفتاد و دو پرچم آورد

آنگاه سپرد دست بالا دستت
هفتاد و دو پرچم خدا را دستت...