یادش بخیر سالهای 86 و 87 صبح و صبا،برنامه صبحگاهی رادیو خراسان شمالی،شده بود همه چیزما.

اینکه می گویم همه چیز،اغراق نیست.واقعاً تمام تلاش من و گروه برنامه ساز این بود که بهترین صبحانه روزانه را تقدیم مردم عزیزمان کنیم.یک روز صبح وقتی راننده آژانسی متوجه شد من تهیه کننده این برنامه ام،آنقدر قربان صدقه ام رفت که مُردم از خجالت!

عکس العملهای تلفنی مردم و مخاطبان و مسئولان محترم استان هم برایمان شده بود دلگرمی و امیدواری.

بگذریم که هر چه از این دست حرفها بزنیم دوستان،دلشان میسوزد و نا رفیقان...!

اسفند سال 86 بود و بحبوحه تبلیغات و برنامه های انتخاباتی مجلس هشتم که گفتند با طرح جدید برنامه ات به جلسه طرح و برنامه رادیو بیا.

من به اتفاق حاج آقای مسگری بزرگوار ساعت 3 بعد از ظهر به دفتر مدیر کل و جلسه طرح و برنامه رفتیم با یک پیشنهاد تازه.

پیشنهاد من و آقای مسگری سفرهای شهرستانی برنامه در هر پنجشنبه بود.به گمانم اهالی جلسه هم قریب به اتفاق این پیشنهاد ما را پذیرفتند و جز یکی از بزرگواران همیشه مدعی و البته تهی اندیشه! از این جریان استقبال کردند.

الا ایحال در فروردین ماه سال 87 اولین سفر رسمی صبح و صبا را کلید زدیم.مقصد آشخانه بود و هدف رضایت و دیدار مردمی که رسانه ملی را متعلق به خود میدانستند.

ماجراهای سفر های صبح و صبایی ما خودش یک کتاب مفصل است و مجالی طویل میطلبد.در اینجا همین را بدانید بس است که از همان روز به بعد ما شدیم خودشیرین!

اتهامی که فقط به خاطر انجام وظیفه ای که در طرح و برنامه رسمی سازمان به آن متعهد شده بودیم،به ما زده میشد.

ما شدیم خود شیرین و دوستان شدند دلسوز!