مدینه النبی؛پرده اول

اینجا نامش بقیع است.بقیع همان مظلوم بی گنبد و بارگاهی است که اگر در آن سوی عالم هم که باشی به محض شنیدن نامش اشکت دم مشک می شود و سرازیر بر گونه های گندم گون.

بقیع:پرده دوم

نباید اینجا دعا بخوانی.این را راه رفتن و بی سیم زدن و نگاه کردن آن نانجیب های مُغیره صفت و هابی،با آن شلیته های زشت و چفیه های سرخ بر سر،با آن هیکل کریه المنظر و راه رفتنشان بر تل خاک قبرستان مقدس بقیع،به تو میگویند.کسی از همانها نا گاه آمد و کتاب دعای من و سید مهدی هاشمی عزیز را گرفت!

سید بغضش ترکید و اشکش سرازیر.آن نامرد خدانشناس کتاب را پرت کرد در کیسه زباله ای و باز رفت که روی اعصاب ما قدم بزند!

دعای فرج؛پرده سوم

غروبهای بقیع عطر اشک دارد و صدای خفته ی یک مرد.شاید این صدای شکسته ناله ی صاحب عصر و زمان است.شاید...

غروب که می شود،نمی شود بقیع نروی و امین الله نخوانی..من و سید هم بغض آلود از ماجرای کتاب دعا و غمبار از خداحافظی فردا باید آرام میشدیم با نغمه ای.

سید گفت:حالا که قبر مادرم را نمی بیابیم بیا بر مزار آن دُردانه ابولفضلی علی روضه بخوانیم.

آرام از میان انبوه سکوت جماعت بیرون آمدیم و چند قدمی عقب تر رفتیم تا برای ام البنین مرثیه بگذاریم.

نمی دانم چه شد که همین که بر تل خاکهای مادر شیرین ترین قمر خدا حاضر شدیم به ناگاه زیر لب گفتم:الهی بشکنه دست مغیره...میان کوچه ها...

دیگر قرار ماندن نیست.توان رفتن هم نه...

ناگهان صدای آرام جماعتی اشکم را بر گونه سرد می کند.چیست این صدای آشنا..

به گمانم انقلابی در بقیع تپیدن گرفت و بازهم با نوای آشنای صلوات و دعای فرج...

اُخرج،اُخرج؛پرده چهارم

سید را که میدیدی می شد غیرت سادات را در چهره اش آشکار ببینی.در اوج لذت بود وقتی برای اولین بار می توانست در مزار بقیع،عطر صلوات را طنین اندازد.سید با نام جدش آرام می شد و من هم سر کیف از نوای دعای فرج.

جماعت بقیع آن روز که شیعیان مظلوم مدینه هم در میانشان کم نبود،آنقدر با صلابت دعای فرج را زمزمه و نه،فریاد کشیدند که ارواح امامان آرمیده در بقیع نیز گویا با آنها هم نفس شده بودند.

الله اکبر...

این قدرت بی نظیر ذکر اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین است که این وهابیون بی شرف مدینه را اینچنین به استیصال گذاشته.

اینان صلوات می فرستند و آنان نگران از عدم کنترل این جماعت خشمگین،آن چفیه های سرخ فام وهاب نشان را بر دهان فرو می کنند تا خفه شوند از این همه صلابت بی نظیر شیعه.

مدینه آن روز عطر دعای فرج گرفت و زائران بیرون بقیع نیز هم صدا شدند با این رنگ خدایی صلوات بر محمد و آل مطهرش.

و بقیع آن روز زودتر از موعد همیشگی،صدای اُخرج،اُخرج محافظان وهابی صورت و سیرتش را شنید!

چه زیارتی نابی بود.