ماجرایی شده این کیف پیدا کردن احمد ربانی ما!

یک روز سوار لیموزین میشود و در خیابانهای تهران از مقابل دیدگان پایتخت نشینان پردرد و بی درد رژه میرود و روز دیگر می شود افتخار داریوش مهرجویی سینمای ایران.

همین احمد آقای پاکدست و دل روشن و بی شیله پیله ی ما اگر تا دور روز قبل از آن اتفاق خجسته،از جلوی در اتاق خیلی از آقایان رد می شد،شاید به بهانه اینکه تو سیپوری و جایت در جوی آب و کنار خیابان است،با چند تا پیف!پیف! نا قابل ردش میکردند.

همین احمد آقای رفتگر معروف ما اگر تا دو سه هفته قبل برای یک وام 500 هزار تومانی تقاضایی می نوشت،مسؤل هشتصدم شهرداری هم نامه اش را به سطل زباله می انداخت و با یک غُر و لُندمثال زدنی از اتاق مؤدبانه هدایتش میکرد!

حالا چه شده که این مسول هشتصدم دوست دارد همه جا در کنار احمد باشد و دیگرانی افتخار میکنند با او عکس یادگاری بگیرند!

العزه لله...

یادمان رفته بود که می شود همین احمدها بشوند آبروی شهرمان و ما را بعد از سالها در رسانه های جهانی هم معرفی کنند.چرا که این خداست که عزت و آبرو می دهد...

راستی کمی فکر کنید!کجای این دنیای بزرگ اینقدر ما را میشناخت که حالا می شناسد!؟

بی بی سی در نوبت شمایش،رادیو و تلویزیون ملی چین در اخبارش،مهرجویی و سینمایی ها در اکران فیلم مهم شان،قالیباف در مراسم تقدیر از کارگران و صدها روزنامه و رسانه در جای جای اخبارشان،نام رفتگر بجنوردی را نه به خاطر رفتگر بودنش،که به خاطر پاکدستی و صداقتش بردند.

شاید احسان علیخانی و برنامه ماه عسل رمضان 91 هم از حالا یکی دیگر از میهمان هایشان را یافتند...

اما،قصه اینجاست که مگر این احمد آقا چه کرده است؟

شاید هر کدام از احمدهای رفتگر شهرداری هزار بار هم از این پول ها و کیفها ببینند،وجداشان فریاد بزند و دستشان پس!

اما آقای رئیس!من و شما چه؟؟؟

شمایی که از روز آمدنتان هر روز یکی را به بی سوادی،دیگری را به دربانی و نگهبانی،آن یکی را به بی عرضگی و چه و چه متهم میکنید؛شمایی که در یوم ورودتان چندین تن از این احمد ها را...بگذریم.

شما اندکی تامل بفرمائید تا مثل احمد آقا شوید.

همین شما!که باغتان را با داشته های مردم آباد کردید،همین شما که الان در جیب بغلتان خودکار بیت المال و در پس سرتان سودای ثروت مردم است،شما بیائید اندکی مثل احمد رفتگر باشید و به همه آنچه در این دنیاست نه بگوئید.

احمد ربانی رفتگری نیست که فقط یک کیف یک میلیاردی را به صاحبش پس داده باشد.او یک مرامنامه از دفتر معرفت ایرانی هاست.کسی که دوست دارد باغ آخرتش آباد شود،نه باغ روستایش!!!