هفته قبل توی یکی از کلاسهای فرهنگ و تمدن اسلام وایران،بحث اصل مترقی ولایت مطلقه فقیه را مطرح کردم و بر اساس ادله مستند قرآنی،فقهی و اندیشه سیاسی،دلایل وجوب این اصل اساسی را تشریح کردم.البته قد سواد و مطالعه خودم.

به زعم من خیلی از بچه ها که تا آن روز چندان گمانه ای در مورد این اصل نداشتند و یا برخی هاشان که برای دفاع از آن دنبال سند می گشتند و آن عده هم که آن را نفی می کردند؛با بحثهای مطرح شده قانع و دلایلم را با منطق پذیرفتند.

در ادامه بحثها هفته قبل نظریه پرنده شیعه فوکویامای امریکایی را طرح کردم.همان نظریه ای که صراحتاً شیعه را به یک پرنده تیزپرواز تشبیه کرده که دارای دو بال سرخ(شهادت)و سبز(انتظار)است.

این همان نظریه معروفی است که می گوید این پرنده یک زره و حصن حصین به نام ولایت فقیه دارد و تا زمانی که این زره محکم باشد،نمی شود این پرنده را از کار انداخت.

جالب اینجاست که تئوری های فوکویاما برای ضربه زدن به این پرنده،23 سال بعد یعنی در خرداد 1388 عملی شده و به مرحله اجرا در می آید.هرچند دفاع مقدس مردم ایران در 9 دی 1388 تمام این نقشه ها را نقش بر آب میکند و...

در ادامه گفتم:همین آقای فوکویاما که نظریه پایان تاریخش برای خودش جنجالها به پا کرد،گفته:"اگر بخواهیم در ایران شیعه تغییر ایجاد کنیم،باید نظریه "میکرو پولوتیک میل ها" و "میکروفیزیک قدرتها" را ایجاد نمائیم.به زبان ساده تر باید میل مردم را از ارزشها به سمت ضد ارزشها تغییر دهیم.باید رفاه طلبی را جایگزین شهادت طلبی کنیم و..."

بین همین صحبتها،یکی از بچه از انتهای کلاس گفت:فکر کنم هرچه در تلاش اول موفق نبوده اند،در این دومی موفق شدن...

راست می گفت.به راحتی آب خوردن برایمان نسخه پیچیدند.مسخ شدیم.با نسخه آنها بچه هایمان بزرگ شدند و حالا دارند استفاده اش را می کنند.همان شبیخون فرهنگی که حضرت آقا(روحی فداه)گفتند و ما گوش نکردیم.

چرا باید بر دیوار خانه های ما که روزها مزین به نگاره ای از دوستان شهیدمان بود،امروز عکس آقای مایکل نصب شود؟

چرا بچه هامان با آرزوهای ما بزرگ نشدند؟مثل خیلی از ما عاشق جبهه و دوستان جبهه ای نیستند؟حجابشان مثل مادرهاشان نیست و...

آیا این همان نظریه تغییر امیال و ارزشها نیست؟؟؟

قبول کنیم که نسخه ی فوکویامای امریکایی یهودی،خیلی راحت! از خانه های ما سر در آورد.

این قدرت دشمن است؟یا ضعف ما؟؟؟