هستی.هستی؟هستی!

یک عمر تو زخم های ما را بستی
هر روز کشیدی به سر ما دستی

شعبان که به نیمه می رسد آقا جان!
ما تازه به یادمان می آید هستی!

/ 6 نظر / 18 بازدید
میثم

روزی حاج منصور ارضی برای دیدن حضرت آیت الله بهجت مرجع عالی مقام رفته بود و نزدیکان این مرجع عاشق به ایشان خبر دادن که حاج منصور ارضی برای دیدن شما آمد است حضرت آیت الله بهجت به نزدیکان خود میگوید به حاج منصور ارضی نگوید حاج منصور ارضی به ایشان بگوییدحاج منصور عرشی نزدیکان از آقا علتش را سوال کردن که چرا باید به حاج منصور اینچنین گفت ایشان در پاسخ فرمودن که هروقت حاج منصور ارضی شروع به خواندن ( روضه) میکند عرش خدا به لرزه میافتد

حر حسین جان

ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم یک گوشه بغض کرده که این جمعه هم گذشت مولا ، شمار درد دلم بی نهایت است . تعداد درد من به خدا از رقم گذشت .

چه غصه ها که برایم نخورده ای آقا حساب زخم دلت را شمرده ای آقا...؟ همیشه نسبت مولا و بنده این بوده که جای من ز خجالت تو مرده ای آقا...

مهدی الهی فرد

سلام. سرباز سیدعلی خداقوت! وبلاگ زیبایی دارید. سری به وبلاگ من هم بزنید.